حسن الأمين ( مترجم : مهدى زنديه )

195

الإسماعيليون والمغول ونصير الدين الطوسي ( اسماعيليون و مغول و خواجه نصير الدين طوسى ) ( فارسى )

هلاكو هيچ‌گاه شگفتى خود را از عظمت و موقعيت هول‌انگيز قلعهء الموت پنهان نمىكرد . از جمله مكانهاى درون قلعه كه مغولها آن را ويران كردند ، كتابخانهء بزرگى بود كه نزاريان براى گردآورى كتابهاى نفيس آن زحمت‌هاى فراوانى متحمل شده بودند . در آن حال به جوينى كه همراه هلاكو بود اجازه داده شد كتابخانهء الموت را بازرسى و آنچه را كه مناسب و ضرورى به نظرش مىرسد ، حفظ كند . « 1 » هلاكو عده‌اى را كه لمبسر را محاصره كرده بودند ، گذاشت و خود به طرف قزوين حركت كرد . وى در بيست و هفتم ذيحجهء سال 654 ه در هفت فرسنگى قزوين اطراق كرد . آن‌گاه خور شاه را به دربار برادرش ، منگوقاآن فرستاد و قبل از اين‌كه خور شاه به دربار برسد ، منگوقاآن عده‌اى را فرستاد كه در راه بين ابهر و قزوين ، خور شاه و تمامى همراهانش را از زن و مرد و كودك ، از دم تيغ گذراندند . آنچه گذشت سرگذشت كسانى بود كه ابن تيميه آنها را اسماعيليان ملحد

--> ( 1 ) - علاء الدين جوينى به هنگام فتح قلاع نزاريان توسط مغولها ، همراه هلاكو و شاهد وقايع بود . وى زحمت زيادى كشيد تا توصيف تاريخى مفيدى از وقايع آن‌جا به عمل آورد و آنها را در كتابى كه به زبان فارسى نگاشت و آن را تاريخ جهانگشا ناميد ، گردآورى كرد . جوينى در بخشى از اين كتاب مىنويسد : « من مىدانستم كه در آن‌جا خزانهء كتابهاى نفيسى است كه آوازهء آنها تمام جهان را پر كرده است . پيش خود گفتم كه خوب است براى آگاهى از چند و چون اين كتابها از فرصت استفاده كنم . هلاكو فورا از اين پيشنهاد استقبال كرد ؛ و من از كتابخانه ديدار كردم و نفيس‌ترين قرآنها و كتابهاى موجود در خزانه را انتخاب كردم و همچون اخراج حى از ميت ، آنها را از كتابخانه خارج نمودم . همچنين مقاديرى آلات و ادوات نجومى مانند ذات الكرسى ، ذات الحلق و انواع اسطرلاب تام و نصفى و ذات الشعاع را با خود بيرون آوردم . اما كتابهايى را كه صرفا در عقايد اسماعيليان و دعوت آنها بود ، به جاى گذاشتم كه همگى آنها در آتش سوختند » . جوينى سپس اشاره‌اى مىكند مقادير بىشمارى از طلا در اين خزانه بود . يكى از كتابهاى نفيسى كه جوينى به آنها دست يافت ، كتابى بود در تاريخ جبل و ديلم ، تأليف فردى به نام فخر الدوله بويهى كه جوينى از آن براى نوشتن تاريخش استفاده كرد . شبيبى هم قسمتهايى از آن را در مورد تاريخ اين مناطق ، در كتابش موسوم به « مورخ العراق ابن الفوطى » آورده است .